![]() |
![]() |
|
| کلبه ی باران |
|
همیشه دل نگرانم بهانه میگیرم عبوس تلخ ننر مثل کودکی هایم
دلم گرفته! نمیفهمی؟ دو سطر شعر دو خط درد دل دو قطره...
همیشه نیستی و من همیشه نگرانم!!! ..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:14 توسط صنم |
|
|
۷ روز پیش روز تولدم بود از صبح حال خوبی داشتم سبک مثل ابر راحت مثل خواب و اروم مثل رویا...
شب وقتی دور هم جمع شدیم کیک تولدم و مامان گذاشت روبروم چشامو بستم و چند تا ارزو کردم. ارزو رو نمیشه گفت وگرنه مینوشتم وقتی شمع رو فوت کردم احساس خیلی خوبی داشتم و اغاز 22 سالگیم رو جشن گرفتیم. اما یه خلاءسر تا سر شب کنارم بود نبود دوست دیرینه ام... اما بازم شب ارومی بود ژر از نور و رو شنایی یاد یه شعر سپید افتادم که نمیدونم توی کدوم مجله خونده بودم
روز میلاد دلم نزدیک است تو بیا یادم کن روی دفترچه ی ذهنت بنویس... «روز میلاد مبارک بادا» و درگر هیچ همین ما را بس...
امسال منتظرم منتظر کلی اتفاقات خوب و زیبا منتظرم که برگردم به روزای طلاییم طلایی تر از روزهای قبل و روزهای بعد هروز شروعی تازه است... موافقی؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:59 توسط صنم |
|
گریه نکن غرورتو نگه دار
بالا بگیر سرتو باز دوباره تو چشمای منتظرم زل بزن بگو که غم پیش تو کم میاره
گریه نکن محکم و مردونه باش مثل قدیم ندیما یک دونه باش مثل گذشته های دور و دراز شادی واسه این دل دیوونه باش
گریه نکن بذار تموم شه بارون فرو بده بغضی که تو گلوته دیگه از این دنیای بد دم نزن چیزی نگو که نوبت سکوته
بگیر تو دستامو میون دستات پلی بساز به سمت ارزوهات هرجا بری میام تو خواب و رویا هم قدمت کنار تو پا به پات
گریه نکن بذار تموم شه بارون فرو بده بغضی که تو گلوته دیگه از این دنیای بد دم نزن چیزی نگو که نوبت سکوته
تقدیم به تنها خواننده ی ترانه هام بابت عکسای خوبتم ممنون
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:44 توسط صنم |
|
|
يه روز ميبينم تو رو
پشيمونو شكسته غباري از يه غصه رو صورتت نشسته
يه روز مياد كه تنها تو زندگي اسيري تو اوج اين جووني انگاري خيلي پيري
ديگه نمونده مهري بين من و تو انگار مردي واسم وقتي كه تنهام گذاشتي اينبار
شايد بسوزه دلم واسه نگاه خستت دونه به پاشم برات واسه دل شكستت
اما خيال نكن باز واسم ميشي اون عزيز عكساتو پاره كردم قد يه برگ، ريزه ريز
ديگه نميشي برام اونكه واسش ميمردم اونكه فقط تو دنيا واسش قسم ميخوردم
ازدل من گذشتي واسه هميشه برو تنهام بذار نميخوام ديگه ببينم تو رو
زمستان 87-تهران
يك روز برفي
شايد احساس خوبي توش نباشه اما از اون دست نوشته هاست كه وقتي روي كاغذ مياد دل ادمو اروم ميكنه با اينكه هيچ تجربه اي از اين چيزا كه نوشتي نداري شايد مثل يه بازي شطرنجه هميشه دوست داري ياد بگيري اما وقتي ياد گرفتي دوست نداري بازي كني. ترانه گفتن منم همينطوره ولي عاشقانه اين بازي رو دوست دارم.اين بازي،بازي ترانه،هرچند تجربه ي كافي توش نداشتم اما بيرون گود نشستن رو نميپسندم الان وسط ميدونم دوست ندارم حريف بطلبم دوست دارم همچنان شاگرد بمونم. يه شاگرد تنبل اما دوست داشتني. . . . . . . فراموش كن.! نه ديونه نشدم،فقط يكمي مغشوشم.همين. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 19:46 توسط صنم |
|
|
تو كه هيچ خبر نداري من دارم تو غم ميميرم توي كلبه ي غم انگيز دستاي مرگو ميگيرم
ارزو هام ديدن توست توي اين شباي پاييز تو اين شبا كه قلبم شده از عشق تو لبريز
كاش يه بار به كلبه ي من بيخبر تو پا ميذاشتي اون نهال زندگي رو توي قلب من ميكاشتي
اما افسوس كه تو نيستي با خبر از حال زارم بيا و نذار كه بي تو مثل بارون هي ببارم
توي دفتراي شعرم مينويسم بي تو هرگز نميخوام زنده بمونم با قلم به رنگ قرمز
بيا قبل از اينكه دير شه منو برگردون به خونم كوله بار اين سفر رو تو بگير از روي شونم
شايد اونوقته كه با تو قلم من جون بگيره توي واژه هاي ساده واسه عشق تو بميره پاييز87-تهران
بدون ذره ای احساس خوب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 11:9 توسط صنم |
|
|
براي ديدنت هردم،دلم را ميكني مايوس مرا از خود نميداني،در اين دنياچه معكوس نميداني چقدر سخت است،كنار غربت و ترديد نشستن روي ديواري,مثال نوري از فانوس مرا از خود تو مي راني،بشكل ذورقي تنها نميداني كه دلتنگم،اسير لحظه اي افسوس نميداني چه محتاجم،براي ديدن رويت ولي بازم به اين دوري،دلم را ميكنم مأنوس مرا اينگونه گر خواهي،بگو تا دل بَرارم يار اشارت از تو باشد گل، بشكل واژه اي محسوس نميدانم پس از من تو،به كه دل داده اي يارا ولي بازم خداراشكر،منم در قسمت منحوس یکشنبه ۱۶:۱۵ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:15 توسط صنم |
|
|
ميخوام بخوابم، اخه خيلي خستم ببين چشامو ، روي دنيا بستم به مرگ بگين منتظرش نشستم بذاربرو، دست خدا بهمرات نذار بشينه، نم اشك تٌو چشمات گريه نكن، بذار كه بيخيالت بميرمو،يادم نياد نگاهت بميرمو،يادم نياد نگاهت نگا نكن دوباره تٌوي چشمام دوباره برنگرد، به خواب و رويام بذار بموني تٌوي خاطراتم بيادتم اگرچه خيلي تنهام بيادتم اگرچه خيلي تنهام دلم ميخواد،كه غم نياد سراغت شادي نره ،از دل صاف و پاكت میخوام بری،برو عزیز قلبم چيزي نگو,بمون هميشه ساكت چيزي نگو بمون هميشه ساكت بازم ميخواي، پيش دلم بموني خستگيو، تٌو چشم من بخوني بازم ميخواي وقتي كه بي تو رفتم كنار عكسم، گل يأس بشوني كنار عكسم، گل يأس بشوني |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:1 توسط صنم |
|
|
بهم نگو دوستت دارم، دروغگوي مترسكي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 22:45 توسط صنم |
|
|
من مثل مرغ هوا پي يك تعبيرم پي يك خواب عميق از سر تدبيرم مثل يك موج صبور از يه درياچهء نور وقت مردن اي خدا! يه صداي گنگ و دور تو مثل يه گم شده پٌري از حرص زمين پٌري از درد و غضب كه شده برام كمين من مثل يه اسمون پٌر درد و ماتمم مثل يه عكس غريب توي قاب خاتمم من پٌر از شورو صدا تو پٌر از هم همه اي من مثل ابر خموش تو پٌر از قه قهه اي من مثل يه اشنا توي ترسو واهمه تو تموم عمق ماه كه بازم ميگي كمه تو مثل بارون و ابر من مثل برف و تگرگ توي دنياي مني مثل خوني توي رگ انگار امروز ميرسه يه صداي بي صدا ميگه انگار تو و من دوريم از هم بخدا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:55 توسط صنم |
|
|
بدون من تو بی کسی با بودنم خارو خسی وجود من خستگیو نبودنم دلواپسی
زندگیمون میدون جنگ دلامون از اهن و سنگ پر شده تو دنیای ما دروغ، ریا ،نفرتو ننگ
ساز مخالف میزنن ادمای عجیب غریب با حیله های رنگارنگ دلامونو میدن فریب
دستا تو دستای همه مهرو وفا خیلی کمه مجنونی پیدا نمیشه تو دل لیلیا غمه
اشکای حسرت تو چشا خشکیده خنده رو لبا دنیای سنگی همینه دل سوز ندارن ادما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:1 توسط صنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دوباره میسازمت صنم
دوباره با گوشت و استخون و تن من صنم دختری از دیار تنهایی دختری از جنس رزهای خاردار دختری از عاطفه سرشار دختری با غمی سنگین و اشفته ولی دلی پر امید خیره به روزهای از دست رفته و نگران به روزهای اتی و صنم همچنان نگران است و غمگین کاش انقدر تنها نبودن این گلهای پژمرده قلبم کاش اینگونه غریب نبودن این ساز تنهایی که کوک نخواهد شد هیچ گونه مگر با مرگ تدریجی و کسی صنم را درک نکرد حتی با شنیدن بغض جانگذاز او وصنم همیشه غریب است |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 تیر 1388 بهمن 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|